تبلیغات
کـتـابـ ـهـا - یک چیز به هرحال یک چیز است| آلبرتو موراویا

یک چیز به هرحال یک چیز است| آلبرتو موراویا

یک چیز به هرحال یک چیز است

نشر کتاب خورشید
165صفحه

مجموعه 20 داستان کوتاه.

امر کن ، اطاعت می کنم : یه آدم قراردادی که عادت داره امر و نهی بشه .
چلستینا : رباتیه که یه زن و شوهر به عنوان دخترشون می دونن .
یک آدم معمولی : یه مرد معمولی که فکر می کنه خودش و شرایطش خاصه و  عاشق دختر گلفروش خیابونشون شده.
به دام افتاده : مردی که می خواد خودکشی کنه ولی دائماً چیزی مانعش می شه.
ارتباط : مردی که توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگرانو نداره و سعی می کنه از دوستاش اینو یاد بگیره .
همه چیز بین : مردی که همه ی جنبه های یک چیزو در آن واحد می بینه .
جرونتزیو : مردی برای سرمایه گذاری به جرونتزیو مشاور مالی شون مراجعه می کنه ولی شکلها و شخصیتهای عجیب و متغیری که در اون می بینه ذهنش رو بهم می ریزه .
بیدار شو : مردی که پیر شده ولی هنوز در 20 سالگی ش و زمانی که عاشق دختر صاحب خونه ش شده زندگی می کنه .
درسته : مردی که فقط به منطق و استدلال اتکا داره و همین باعث می شه زیر بار چیزی که به ظاهر منطقی ولی در واقع اشتباهه بره .
خلوت : مردی که حتی همسرش رو هم به خلوتش راه نمی ده به این علت که فکر می کنه خلوتش برای زنش غیرقابل تحمل و غیرقابل باوره .
برگشت : مردی که همه چیز رو ناقص و دارای ایراد می دونه و همین باعث آزارش می شه .
نشانه ها : مرد هرجا که می ره نشانه هایی می بینه که می خواد چیزی رو بهش بفهمونه .
میلانی : مردی که دخترش در عین حال که با پسرها زیاد قرار میذاره ولی قصد ازدواج نداره. دختر رفته رفته شکست خورده تر می شه ولی مرد با این که شاهد این اتفاقه سکوت می کنه .
رنگ ها و شکل ها : مردی که از رنگ ها متنفره و معتقده دنیا باید سیاه سفید آفریده می شد.
درخت ارغوان : پسری که ساده ترین کارها حتی خوابیدن هم باعث خستگی ش می شه.
احتمالا : مرد دیوانه ای که سعی می کنه فرق یه دیوانه با یه شهروند خوب رو توضیح بده تا مرخصش کنن .
شلوغش نکنیم : مردی که زنش فوت کرده ولی اصرار داره که زندگی ش به همون روال قبل و انگار که اتفاقی نیافتاده ادامه پیدا کنه.
بی خانمان : مردی که بیش از حد در هر چیز و معنی ش دقیق می شه.
جعبه ی چینی : مردی که خودش رو به جای کارمندش تصور می کنه.
یک چیز به هر حال یک چیز است : مردی که ارزش هرچیزی براش یکسانه و چیزی رو به چیزی برتری نمی ده .

:داستاناش نگاه تازه و متفاوتی داره. نمی شه از روشون سرسری رد شد یا موقع بی حوصلگی یا صرفاً برای سرگرمی خوندشون. نگاهش یه کم اذیت می کنه و فکرو درگیر. پایان اکثر داستاناش شوکه کننده س و حس خیلی خوبی نمی ده ولی با این وجود کتاب قوی و قشنگیه. من خیلی خوشم اومد ازش.

گلچین کتاب:

^زندگی خیلی مکار است، بسیار مکارتر از مرگ.

^چیزایی هستن که نمی شه اونا رو با سیستم "دو بعلاوی دو می شه چهار" به کسی گفت بلکه باید با زبون قلب و احساست اونا رو به زبون بیاری.

^چیزایی هم که به نظر نامشخص و دوپهلو میان، در واقع اینطور نیستن، زیر ظاهر دوپهلوشون همیشه چیزی دقیق، شفاف و مطلق وجود داره.








موضوع: خارجی،
برچسب ها: آلبرتو موراویا، داستان،

[ 15 مهر 92 ] [ 22:24 ] [ raz ]

[ دید() ]