تبلیغات
کـتـابـ ـهـا - در قند هندوانه| ریچارد براتیگان

در قند هندوانه| ریچارد براتیگان

در قند هندوانه

نشر چشمه
184صفحه


داستان یه کومون که اسم خاصی برای خودش نداره و در جایی که زندگی می کنه همه چیز از قند هندوانه و درخت کاج ساخته می شه. راوی در حال نوشتن کتابیه که چهارمین کتاب در 171سال گذشته محسوب می شه. روزها و خورشید و هندوانه ها هر روز به یک رنگن. دسته ای از آدما در iDEATH سر می کنن و دسته ای دیگه اونجا رو ترک کردن و به کارگاه فراموش شده رفته ان.

:اول فکر می کردم هیچی ازش نفهمیدم بعد رفتم سراغ صید قزل آلا در آمریکاش و به این کتاب راضی شدم. ترجیح می دم در حال حاضر از براتیگان چیزی نخونم؛ دنیای این دو تا کتابش به قدر کافی گیج و مبهوتم کرده :) تنها کسی که تو این کتاب تونستم درکش کنم مارگریت بود...

گلچین کتاب:

^این جا رسم است که بعد از مراسم تدفین در پرورشگاه ماهی قزل آلا مراسم رقص برپا کنند. همه می آیند و یک دسته نوازنده ی خوب در آن جا هست و رقص و پایکوبی برپا می شود. همه مان والس دوست داریم.

^"هشت ضرب در هشت چند می شه؟"
گفت "پنجاه و شش."
... بالاخره ببرها از سوالهایم خسته شدند و گفتند که از آن جا بروم.
گفتم "باشه من می رم بیرون."
... هردوشان برگشتند تا پدر و مادرم را بخورند. من هم رفتم بیرون و کنار رودخانه نشستم. گفتم "من یتیمم."
... یکی از ببرها گفت"روز خوبیه"
ببر دیگری گفت" آره. قشنگه."
"خیلی متاسفیم که مجبور شدیم پدر و مادرت رو بکشیم و بخوریم. سعی کن بفهمی. ما ببرها بد نیستیم. این فقط کاری یه که مجبوریم انجام بدیم."
گفتم" باشه. به خاطر درس حساب هم متشکرم که کمکم کردید."
"اصلاً حرفش رو هم نزن."
... بیست سالِ پیش بود، اما انگار همین دیروز بود: هشت ضرب در هشت می شود چند؟






موضوع: خارجی،
برچسب ها: ریچار براتیگان، رمان،

[ 12 خرداد 93 ] [ 20:06 ] [ raz ]

[ دید() ]