تبلیغات
کـتـابـ ـهـا - پسر عیسا| دنیس جانسون

پسر عیسا| دنیس جانسون



نشر زاوش
115 صفحه

مجموعه 11داستان:

تصادف موقع هیچ هایک/ دو مرد/ آزاد به قید وثیقه/ داندان/ کار/ اورژانس/ ازدواج چرک/ مرد دیگر/ ساعت شاد/ دستان بی لرزش در بیمارستان عمومی سیاتل/ خانه ی بِوِرلی

:راوی همه ی داستانها یک نفره  و داستانا بهم پیوسته ن. راوی اعتیاد داره و اکثر اطرافیانش هم همینطور. داستان دله دزدیا و تلاشی که برای به دست اوردن مواد می کنه، حالاتی که با مصرف قرص و مواد بهش دست می ده، مواجه شدنش با آدمهای فراموش شده و طرد شده ای مثل خودش ، بی تفاوتی و بی کفایتی آدمها و ...

هیچ وقت نمی دانستم، حتا یک لحظه هم به ذهنم نرسیده بود که شاید برای امثال ما هم جایی باشد.

:با وجود حجم کم و ترجمه ی روون، بخاطر فضای مبهم و نچندان آشناش نمی شه سریع پیش رفت. درک خود راوی و همذات پنداری باهاش برام سخت بود ولی دید راوی به اطرافیانش و اتفاقاتی که می افتاد ملموسه. اتفاقات و واکنش آدمای داستان در برابرشون غیرمنتظره س و همین جذابش می کنه. سخته از این کتاب حرف زدن ولی با تمام تلخیش نه تنها توی ذوق نمی زنه یه حس عجیب بهت می ده که باعث می شه از خوندن کتاب رضایت داشته باشی.



گلچین کتاب:

^"من هیچیم نیست" تعجب کردم که این جمله از دهانم خارج شده بود. ولی همیشه دوست داشتم به دکترها دروغ بگویم، انگار سلامتی عبارت بود از تواناییِ گول زدن دکترها.

^"تک و تنها، نابود. تا حالا شده از کنار خونه هایی بگذرین که پرده هاشون رو کشیده ن و حس کنین دارین پشت سرتون یک گاری گناه می کشین؟ تا حالا فکر کرده ین پشت اون پرده ها مردم زندگی عادی و شادی دارن؟"

^"زندگی یهو چنان بلایی سرت می آره که نمی فهمی از کجا خورده ی."








موضوع: خارجی،
برچسب ها: دنیس جانسون، داستان-رمان،

[ 31 اردیبهشت 93 ] [ 19:57 ] [ raz ]

[ دید() ]