تبلیغات
کـتـابـ ـهـا - آئورا| کارلوس فوئنتس

آئورا| کارلوس فوئنتس

آئورا

نشر نی
94صفحه


فلیپه مونترو تاریخدانیه که با دیدن آگهی استخدام وارد خونه ای می شه که هم قراره محل کارش باشه هم محل زندگیش. فلیپه قراره خاطرات و دستنوشته های شوهر پیرزن رو آماده ی چاپ کنه. فلیپه بخاطر کسالت آور بودن کار و محیط خونه مردده که شغلو بپذیره ولی با دیدن دختر جوان _آئورا_ توی خونه کارو قبول می کنه.

:خود داستان 49صفحه س و 29صفحه هم درباره اینه که نویسنده چطور کتابو نوشته که هردو بخشش خوندنیه. از همون شروع داستان با یه فضای مرموز و مبهم رو به رو می شی و بازی دیالوگا و توصیفا نشون می ده که قرار نیس با یه داستان عشقی ساده بین فلیپه و آئورا مواجه بشی. راوی داستان فلیپه س و انقدر وارد دنیاش می شی که بیرون اومدن ازش سخته. با فلیپه متنفر می شی، عاشق می شی و  وقتی می بینی تو شاید خود فلیپه ای گیج و شوکه می شی و دلت می خواد گریه کنی. از هوش و هنر نویسنده رودست خوردم . شاهکاره.


گلچین کتاب:

^سنی هست که بعد از آن ردیابی گذشت سالیان ناممکن می شود.

^-تو باید دوباره زاده بشوی، آئورا.
-قبل از آن که دوباره زاده شوی، باید بمیری...

^-آن ها می خواهند ما تنها باشیم، آقای مونترو. چون به ما می گویند انزوا تنها راه رسیدن به قداست است. فراموش می کنند که وسوسه در انزوا خیلی قوی تر می شود.





موضوع: خارجی،
برچسب ها: کارلوس فوئنتس، رمان،

[ 11 اردیبهشت 93 ] [ 23:11 ] [ raz ]

[ دید() ]