تبلیغات
کـتـابـ ـهـا - مثل آب برای شکلات| لورا اسکوئیول

مثل آب برای شکلات| لورا اسکوئیول

شکلات

نشر روشنگران و مطالعات زنان
235صفحه


تیتا توی آشپزخونه به دنیا اومده و همونجا هم بزرگ شده و آشپز ماهریه. تیتا عاشق پدرو می شه ولی بنا به سنت خانوادگیشون، چون دختر آخر خانواده ست باید مادامی که مادرش زنده ست از اون نگهداری کنه و از ازدواج محرومه و در عوض خواهرش با پدرو ازدواج می کنه ولی پدرو و تیتا همچنان عاشقند...

:ماما النا -مادر تیتا- تاثیر زیادی روی تمام اطرافیانش داره. در موضع قدرت که کسی جرئت سرپیچی ازش رو نداره و در صورت نافرمانی به شدت تنبیه و طرد می شه... مادری که ازش چندان احساسات مادرانه نمی بینیم.
تیتا از مادر ناراضیه و هم نمی تونه و شاید نمی خواد رضایتشو به دست بیاره. وظیفه اصلی تیتا آشپزیه و تمام احساساتشو برای چیزی که می پزه به کار می گیره؛ وقتی غذا رو با شادی می پزه کسی که از غذا می خوره شاد می شه و وقتی با غم چیزی رو می پزه؛ حاصلش باعث ناراحتی و مسمومیت می شه. می تونید تندی فلفل و عطر شکلات و طعم لذیذ غذاهارو با مایه ای که تیتا برای تهیه کردنشون می ذاره حس کنین. از پررویی و بی عرضگیه پدرو عصبانی می شین، از ظلم و خودخواهی ماما النا حرص می خورین، از فهم و خوبی جان لذت می برین، از نافرمانی دخترا از ماما النا خوشحال می شین و تیتا رو گاهی تحسین می کنین و گاهی سرزنش. یه داستان شاید تکراری با پرداخت متفاوت که احساس رضایتی که بعد از تموم شدن کتاب دارین به کاستیهای رمان می چربه. لذت بخشه :)

گلچین کتاب:

^برای گوش شنوا یک حرف بس است.

^
هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم، همانطور که دیدی برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم. در این مورد، به عنوان مثال اکسیژن از نفس کسی می آید که دوستش داریم، شمع می تواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریتها را مشتعل کند. برای لحظه ای از فشار احساسات گیج می شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را دربرمی گیرد که با مرور زمان فروکش می کند، تا انفجار تازه ای جایگزین آن شود. هر آدمی باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را شعله ور نگه می دارد. انفجار تنها هنگامی ایجاد می شود که سوخت موجود باشد. خلاصه کلام، آن آتش غذای روح است. اگر کسی به موقع درنیابد که چه چیزی آتش درونش را شعله ور می کند،قوطی کبریت وجودش نم بر میدارد و هیچ یک از چوب کبریتهایش هیچ وقت روشن نمی شود.
اگر چنین شود، روح ازجسم می گریزد و در میان تیره ترین سیاهی ها سرگردان می شود. بیهوده می کوشد برای سیر کردن خود غذایی بیابد، غافل از این که تنها، جسمی که سرد و بی دفاع بجای گذاشته قادر بوده غذا تهیه کند. همین و بس.
هیچ کس بهتر از تیتا نمی داست چقدر این حرفها درست بودند. بدبختانه باید اعتراف می کرد کبریت های وجودش نم کشیده و کپک زده. دیگر قادر نبود حتی یکی از آنها را روشن کند.
و غم انگیز ترین قسمت قضیه این بود که همیشه می دانست چه چیز آتش درونش را خاموش کرده، اما هر بار سعی کرده بود کبریتی روشن کند، با سماجت خاموشش کرده بودند.
جان، گویی افکار او را خوانده باشد، ادامه داد:
به همین دلیل باید از افرادی که نفسی سرد و افسرده دارند، پرهیز کنیم. حتی حضورشان هم می تواند شعله ورترین آتشها را خاموش سازد. بعدش هم معلوم است چه می شود. با فاصله گرفتن از این جور آدمها، آسانتر می توانیم آتش درونمان را از فرومردن حفاظت کنیم. یکی از دستهای تیتا را در دست گرفته بود. به سادگی افزود: راههای زیادی برای خشک کردن یک قوطی کبریت نم کشیده وجود داد، اما باید اول ایمان بیاوریم که راه علاجی هست.
تیتا حس کرد قطرات اشک بر پهنای صورتش جاری می شود.. جان به آرامی با دستمال آنها را پاک کرد.
فقط باید مواظب باشی کبریت ها را یکی یکی روشن کنی. اگر یک احساس قدرتمند همه را به یکباره شعله ور سازد، نوری چنان خیره کننده تولید می کند که چه بسا روشنایی اش در ماورای دید طبیعی ما قرار گیرد. آن وقت دالانی نوانی در برابر چشمانمان پدیدار می شود، گذرگاهی را که از لحظه ی تولد به فراموشی سپرده بودیم نشانمان می دهد و به سرمنزل مقصود نزد ملکوت اعلی می خواند. روح آدمی همیشه در آرزوی بازگشت به سر منزل خویش است. ترک کالبد خاکی...

^با خودش فکر میکرد چه قدر در کودکی آرزوی چیزی را کردن آسان بود. آن وقتها هیچ چیز به نظرش محال نمی رسید. بزرگ که می شوی می فهمی چیزهای زیادی هست که نمی توانی امید دسترسی به آنها را داشته باشی، چیزهای ممنوع، چیزهای گناه آلود ناشایست. اما آخر چه چیز شایسته است؟ نادیده انگاشتن تمامی امیالی که از ته دل خواهانش هستند؟ ای کاش هرگز بزرگ نمی شد.




موضوع: خارجی،
برچسب ها: لورا اسکوئیول، رمان،

[ 17 فروردین 93 ] [ 12:02 ] [ raz ]

[ دید() ]