تبلیغات
کـتـابـ ـهـا - تارک دنیا مورد نیاز است| میک جکسون

تارک دنیا مورد نیاز است| میک جکسون

تارک دنیا

نشر چشمه
158صفحه


مجموعه 10 داستان:


خواهران پی یرس: دو تا دختر تنها که از اجتماع دورن ، زندگی نسبتا خشنی دارن و اهل ملایمت نیستن؛ نیازی که از لحاظ احساسی به همدم دارند، باعث می شه دست به کار عجیبی بزنن.

پسری که خواب رفت: پسر بچه ای که به خواب طولانی مدتی می ره و بعد از سالها از خواب بیدار می شه؛ با جسم و جثه ی یک مرد و یه ذهن کودکانه.

قایقی در سرداب: مردی که بازمانده ی جنگه و بعد از جنگ هم شاغل بوده؛ حالا بازنشسته شده و دنبال یه سرگرمیه.

جراح پروانه ها: پسربچه ای که علاقه به گشتن توی حراجی ها داره؛ توی یه سمساری جعبه ابزار جراحی پروانه ها رو پیدا می کنه و فکری به ذهنش می رسه.

تارک دنیا مورد نیاز است: زن و شوهر جوون و پولداری که دنبال کسی می گردن تا توی غاری که داخل باغشونه زندگی کنه؛ یه تارک دنیا.

ربودن موجودات فضایی:
شایعه اومدن موجودات فضایی بین بچه های یه مدرسه پخش می شه و بچه ها به قضیه انقدر شاخ و برگ می دن که کار به شهرداری می کشه.

دختری که استخوان جمع می کرد: دختر محض کنجکاوی شروع به کندن زمین می کنه و از اون به بعد شروع به جمع کردن استخوان می کنه ولی نه بخاطر سرگرمی.

بی هیچ ردپایی: پسربچه بعد از دعوایی که با مادرش داشته خونه رو ترک می کنه و به جنگل پناه می بره.

گذر از رودخانه: خانواده ی وودراف سالهاست که در کار کفن و دفن هستن ولی این بار قضیه ی تحویل تابوت به سادگی همیشه نیست.

دزد دکمه: تلما دنبال پس گرفتن دکمه اش از یه اسب سرکشه که فقط به دنبال آزار دادنِ مردمه.


:ایده ی داستانا بکر و جالبه. توی رده بندی چشمه جزء داستانای طنزه ولی تلخیشون به اندازه ایه که انتظار خنده نداشته باشین. ایده ها انقدر خوبه که هر داستان پتانسیل اینو داره که خیلی طولانی تر باشه ولی شاید همین کوتاهیشون جذابشون کرده. پایان هر داستان نویسنده عقیده ش رو به وضوح تحمیل نکرده و این یه جورایی آزادت می ذاره که تو فکر بری و خودت نتیجه گیری کنی. فقط با ترجمه زیاد راحت نبودم : |

گلچین کتاب:

^برای بعضی ها بازنشسته شدن کمی دلهره آور است. این افراد یک دفعه متوجه می شوند که وقتِ آزاد زیادی دارند. بعضی ها هم زیاد می خوابند تا بی خوابی های گذشته شان را جبران کنند. بعضی ها مطالعه می کنند. بعضی ها هم تمام روز تلویزیون تماشا می کنند. اما ترک عادت های این همه سال کار سختی است. بازنشسته ها بدون این که ساعت را کوک کنند، صبح ها بیدار می شوند. دل شان برای برنامه ی روزانه شان تنگ می شود و گاهی، روز مثل فضایی خالی و سرد مقابل چشم های شان کش می آید.

^تصادف یکی از شیوه های دنیا برای جلب توجه ماست تا هرازگاهی از جای گرم و نرم مان بلند شویم و نگاهی به دوروبرمان بیندازیم. بعضی از تصادف ها آنقدر کوچک هستند که ارزش ابرو بالا انداختن هم ندارند. بعضی از آن ها هم آن قدر مهم هستند که اگر به آن ها توجه کنیم، مسیر زندگی مان تغییر می کند.

^به ندرت در زندگی آدم ها لحظه هایی پیش می آید که کاملاً از چیزی مطمئن باشند: زمانی که واقعیت ها مقابل چشمان تان چنان حقیقتی استوار و غیرقابل تغییر ایستاده باشند.

^وقتی نعش کشی را با تابوتی در آن می بینید، رسم این است که کلاه تان را بردارید و با ادب بایستید تا رد شود. اگر کلاه به سر ندارید، باید سرتان را خم کنید. این کار "احترام گذاشتن به مردگان" تلقی می شود، اما واقعیت این است که چیزی که به آن احترام می گذارید، در واقع خود مرگ است.







موضوع: خارجی،
برچسب ها: میک جکسون، داستان،

[ 2 فروردین 93 ] [ 12:18 ] [ raz ]

[ دید() ]